تبلیغات
ایستـگــاه هنــر - مطالب سخنان زیبای بزرگان،

هنرهای خلاقانه،نقاشی وطراحی،کاردستی،داستان کوتاه،عکسهای دیدنی و....

تست: دیگران شما را چطور می‌بینند؟

نویسنده :احمد نصرتی
تاریخ:پنجشنبه 9 بهمن 1393-04:46 ب.ظ

  تست:  دیگران شما را چطور می‌بینند؟!!
                 امتحان کنید...عالیه!!!                 

برای شروع یک قلم و کاغذ بردارید و جواب هریک از این ده سئوال را به ذکر شماره سئوال یادداشت کنید:

.............. نمره شما بین ۴۱ تا ۵۰ است؟

شما بسیار کم‌رو، خجالتی و واقع‌بین هستید. بی‌آنکه بخواهید، همیشه در مرکز توجه همگان قرار می‌گیرید. شما همه اطرافیان، موجودات، مخلوقات و به‌طور کلی همه دنیا را دوست می‌دارید. مالامال از حس انسان‌دوستی هستید و از کمک به دیگران لذت می‌برید. شخصیت شما برای همه جالب و ستودنی است...............





ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جملات زیبا وخواندنی...!!!

نویسنده :احمد نصرتی
تاریخ:پنجشنبه 9 بهمن 1393-04:11 ب.ظ

    جملات زیبا    وخواندنی...!!!    

وقتی گرسنه ای یه لقمه نون خوشبختیه
وقتی تشنه ای یه قطره آب خوشبختیه
وقتی خوابت میاد یه چرت کوچیک خوشبختیه
خوشبختی یه مشتی از لحظاته
یه مشت از نقطه‌های ریز که وقتی کنار هم قرار می‌گیرن یه خط رو می‌سازن به اسم زندگی
قدر خوشبختی‌هاتونو بدونید

*********

هرمان هسه

http://mj11.persianfun.info/img/93/11/Naghl-Ghol22/447706_857.jpg  


رسـم روزگـار اسـت دیگـر ،

از یـک دسـت تقـدیم مـی کنـد و از دسـتِ دیگـر ،

بـه زور از چنـگت بیـرون مـی کشـد ...





ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان کوتاه: دستان پدر

نویسنده :احمد نصرتی
تاریخ:دوشنبه 22 دی 1393-09:37 ب.ظ

داستان کوتاه: دستـان پـدر

ﺩﮐﺘﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻓﺖ، ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ پدرت ﺑﻪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻧﯿﺎﯾﺪ !

ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ :ازسنین کودکی ام به یاد دارم که ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺮﺝ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﺪ بشدت و با سختی زیاد کار میکرد.و ﺣﺎﻻ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭ پدرم ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﺎﻥ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ !!

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ؛ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﻭ ﻭ ﺩﺳﺖ پدرت ﺭﺍ ﺑﺸﻮﺭ...!

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺑﯿﺎ تا به تو بگویم ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ.او ﺑﺎ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺳﺘﺎن پدﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ شست.

ﺯﯾﺮﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻥ پدرش ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷدت کار برای ﻣﺮﺩﻡ ﭼﺮﻭﮎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻤﺎﻣﺎ ﺗﺎﻭﻝ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺗَﺮﮎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ بودند ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﻟﺮﺯ ﻣﯿﻔﺘﺎﺩ .

ﻧﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ دﺭﺳﺖ ﺭﺍ ﺑه من ﻧﺸاﻥ ﺩﺍﺩﯼ !

ﻣﻦ پدرﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ نمی فروشم...

ﭼﻮﻥ ﺍﻭ جوانی ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ( ﺁﯾﻨﺪﻩ )ﻣﻦ تباه ﮐﺮﺩ !!

فدای تمام پدران پاک سِرشت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جملات الهام بخش برای زندگی - پانزدهم دی93

نویسنده :احمد نصرتی
تاریخ:دوشنبه 15 دی 1393-09:08 ق.ظ

جملات الهام بخش برای زندگی - پانزدهم دی93

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

12سخن تصویری زیبا ازبزرگان(دی93)

نویسنده :احمد نصرتی
تاریخ:سه شنبه 2 دی 1393-11:00 ب.ظ

12سخن تصویری زیبا ازبزرگان (دی93)




ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


Admin Logo
themebox Logo
ایستگاه هنر



کد سایه دار کردن عکس